Details

در آسيب شناسى حركت ملى آذربايجان - بخش ١ و ٢

معصومه قربانى

 
١
حركت ملى آذربايجان بعنوان حركتى نو،بى شك نقاط ضعف هايى دارد.شناخت و درمان اين نقاط ضعف بر پويايى و رشد حركت تاثير بسزايى خواهد داشت،هر چند كه بعضا ترميم نقاط ضعف آسان نيست،اما براى پيشرفت و تعالى حركت ملى آذربايجان ضرورى است اين نقاط ضعف مورد بحث و درمان قرار بگيرد.در اين نوشتار كوچك سعى خواهم كرد،هر چند مختصر،ولى در حد توان بعضى از نقاط ضعف را بازگو كنم،هر چند اگاهم كه ممكن است به مذاق بعضى از دوستان خوش نيايد،اما بعنوان عضوى از جامعه براى تعالى جامعه،انتقاد و كمك به بازسازى آن،وظيفه فردفرد ماست و اميدوارم كه مورد استفاده قرار گيرد و پيشاپيش از كسانى كه ناراحتشان مى كنم،صميمانه عذرخواهى مى كنم.
١- صدها سال تحقير مداوم و مستمر،ما را عصبى كرده است.حركت ما بر پايه كنش نيست،بيشتر واكنشى است به تحقيرهاى روزمره نژادپرستى فارسى در ايران است،و بدبختانه عوض اينكه اين تحقيرها،ايمان ما را براى رسيدن به هدفى مشخص براورده كرده و ما را متحد كند،ما را عصبى مى كند و واكنشهايمان هم بيشتر عصبى و گذرا است و تبديل به كنشى متداوم در برابر اين تحقيرها نمى شود.فن بيان متاثر از اين شرايط عصبى و احساس حقارت  بسيار ناقص است و مبتلا بنوعى شعار زدگى است .توصيه به خونسرد بودن و پرهيز از واكنشهاى آنى شايد براى عموم مردم سخت باشد،ولى فعالين سياسى و مدنى بايد از واكنشهاى عصبى و آنى بپرهيزند.
٢- نژادپرستى فارسى بيشتر بر تاريخ باستان و زبان زيبا و بى همتاى فارسى تكيه دارد و تحقير سازمان يافته ملتهاى غير فارس در ايران هم بيشتر مبتنى بر كم اهميت بودن تاريخ و زبان ملتهاى تحت سلطه و درخشان بودن تاريخ و زبان ملت فارس است!هر چند كه ما بايد تاريخ دروغين سلطه طلبانه آنها را افشا كنيم و از لحاظ تاريخى عبث و بى پايه بودن ادعاهاى تاريخى آغشته به نژادپرستى شان ثابت كنيم،و نشان دهيم كه زبان فارسى هم هيچ ارجحيتى به زبان توركى يا هر زبان ديگرى ندارد!اما روشن هست كه دلايل نژادپرستان به رانت هاى و بودجه هاى عظيم دولتى متكى است و دلايل ما به ساعتها كار بدون مزد در شرايط سخت اقتصادى وابسته است،پس نبايد همه تخم مرغ ها در يك سبد جا داد،در اينجا جاى استدلالهاى حقوقى،حقوق بشرى،اجتماعى،انسانى،اقتصادى،فرهنگى و آموزشى را كه مقابل ديد عموم مردم است ،خالى است و قابل توجه اينكه  رانتهاى دولتى قادر به پوشاندن اين نواقض نيستند و يا افشا آنها آسان و ملموس است،فاكتورهاى حقوقى،حقوق بشرى و اقتصادى فاكتورهاى خيلى مهمى هستند كه در حركت ملى آذربايجان،چندان بكار گرفته نمى شوند.
 
٣- ما حرفه اى نيستيم و يا سياست مدار حرفه اى و بالطبع آن سايت حرفه اى نداريم،مثلا دروازه بعضى سايتها آنقدر باز است كه مطالب توهين آميز و تحقير آميز،به فور در آن چاپ مى شود،كه تابلوى خوبى براى حركت ملى نيست و اصولا نمى توان بعنوان منبع خبرى در سايتهاى حقوق بشرى به آنها ارجاع كرد،چونكه وقتى نگاه مى كنند يكى دو مطلب توهين آميز و تحقير آميز نسبت به ملتهاى ديگر در آن موجود است. يا آنقدر اين دروازه سفت و سخت هستند كه بصورت آرشيوهاى خصوصى مدير سايت و چند نفر از نزديكان در آمده اند و مطالب چند نفر را،جداى از خوبى يا بدى مطلب چاپ مى كنند و بقيه مطالب عدم انتشار مى زنند،حالا اين چند نفر نه آنقدر وقت دارند كه هر روز يا هفته مطلب بنويسند و نه كسى مى تواند چنين إشرافى بر همه حوزه ها داشته باشد كه در همه حوزه ها مطلب بنويسد!
٤- دافعه ما بيشتر از جاذبه ماست،اختلاف هاى ما بچه گانه و خنده آور است،مثلا بزرگترين اختلافى كه سابقا بود اين بود،تو فدرالچى هستى يا استقلال چى،همديگر را به القاب پان ايرانيست خجالتى و پان توركيست خطاب مى كنيم،جديدا هم چپ و راست باب روز شده!در حالى كه اين موضوع ها براى مردم عادى،براى كسانى كه احساس تحقير مى كنند و به حركت سمپات مى شوند،خنده دار،دل به هم زن و دعواى زرگرى است كه در نهايت منجر به روى گرداندنشان از حركت مى شود.
٥- ما مظلومانى هستيم كه اداى ظالمان را در مى آوريم،در قضيه آذربايجان غربى،قره باغ و كلا در قضيه حقوق ملى،ما به شدت مظلوم هستيم و حقمان ضايع شده و ضايع مى شود،اما بطور مصنوعى مى خواهيم اين مظلوميت را بپوشانيم و خود را ظالم جلوه بدهيم،كوردها و ارمنى ها هزاران سال در سرزمين ما زيسته اند و بخشى از ما هستند و تا بحال هم كسى نازك تر از گل به آنها چيزى نگفته و مطمعنم بعد از اين هم نخواهد گفت،ما حتى مورد قتل و آوارگى هم در مقاطعى از طرفشان قرار گرفته ايم اما باز هم كسى در فكر انتقام نبوده و نيست،اما ما در اين قضيه با اظهارات ناسنجيده چند نفر،چهره مظلوم و انسانى خودمان را به زور مى پوشانيم و چهره مصنوعى ظالم را به خود مى گيريم،غافل از اينكه خيلى ها در كمين هستند تا با بزرگنمايى چند اظهار نظر غير سنجيده كه البته مورد تاييد ملت تورك هم نيست ما را به قربانگاه ببرند.
٦- در سياست توصيه به اين مى شود كه اگر در عمل ناگزير از بكار بردن خشونت شديد،آنرا در سخن نفى كنيد يا عملى فرض كنيد كه گذرا است و مجبور به انجامش شديد!اما حركت ما دقيقا برعكس اين موضوع است،هيچ عمل خشونت آميزى از ما سر نزده و به احتمال زياد هيچ وقت هم سر نخواهد زد،اما خشونت كلامى موجود كه نشات گرفته از احساس حقارت تاريخى ماست،حركت ما را شديدا بد چهره جلوه مى دهد،اين هم از عجايب روزگار است كه كسانى كه اصولا پايه گذارى شان بر ترور و خشونت بوده،با سخنان آرامش بخش يا بظاهر آرامش بخش منادى صلح و انسانيت جلوه مى كنند و مايى كه تا حالا به يك گنجشك هم سنگ نزده ايم،مروج خشونت شناخته مى شويم،البته اعتراف بكنم با سياست ندانى خودمان!
 
٧- اينها اشكالات و نقاط ضعيفى از بسيار نقاط ضعف ما هستند،تا اينها را رفع نكنيم،حركت عمومى نخواهد شد،نخواهيم توانست با سازمانى يا ارگانى مترقى لابى و اتحاد ايجاد بكنيم،نخواهيم توانست از پتانسيل كه اين مردم تحت ظلم و ستم دارند بنفع خودشان و حركت استفاده كنيم و دفع و ريزش ما بيشتر از جذب ما خواهد بود.
 
٢

آيا عشق خالى به آذربايجان كافى است؟

هدف ما چيست؟ما انسانهايى كه تا حدى راحت زندگى را بر خود حرام كرده ايم و هر كس به فراخور توانش به مجادله اى (صرفنظر از درست بودن يا نبودنش ) مشغول هستيم كه از ميزان سود و زيانش مطمعن نيستيم و البته يحتملا تا حالا سودى شخصى براى مان نداشته است بدنبال چه هستيم؟

بسيارى جواب خواهند داد كه ما بر عليه بندگى و رقيت آذربايجان و با عشق آذربايجان زندگى و مجادله مى كنيم!اما آيا اصلا به اين آذربايجان مى توان عاشق شد؟ممكن است كه طرح سوال و نحوه مطرح كردنش تا حدودى تعجب برانگيز باشد!براى روشنتر شدن بيشتر موضوع سوالى ديگر مى خواهم طرح كنم.رقيت،بندگى و حقارت آذربايجانى كه ما با عشقش مبارزه مى كنيم از چه چيزى نشات مى گيرد؟جواب من اين نيست كه اين از دسيسه هاى امپرياليسم و دولت هاى نژادگراى مستقر در ايران نشات مى گيرد!البته ممكن يكى از دلايل اش تبليغات و اقدامات بى وقفه نظامهاى مستقر استبدادى و نژادگراى مستقر در ايران باشد.اما دليل اصلى و مهمترين دليلش را مى توان در خود آذربايجان پيدا كرد،آرى در آذربايجان،نه در مكانهاى دوردست.در انسان تورك و آذربايجانى كه تسليم طلبى،بندگى و رقيت،پول پرستى،راحت طلبى و بردگى تبديل به روال عادى زندگى مردم شده است،حتى عشق خالى به آذربايجان  و تورك كه محصول ناسيوناليسم ابتدايى است،خود محصول بندگى است كه هنوز طوق بندگى را از گردنش باز نكرده و حتى حاملانش اين طوق بندگى را با افتخار حمل مى كنند.مگر مى توان فقط به آذربايجان عشق ورزيد،بدون اينكه بيشترين مبارزه  عليه آذربايجان انجام نداد،عليه آذربايجانى كه بيشترين دليل ذلت و خوارى اش،در حقيقت در ذلت و خوارى انسان تورك نهفته است.

براى نمونه اگر مى خواهيم با اين ذلت و خوارى آشنا شويم،در مرحله اول ذلت و خوارى آغشته به بى عملى را بايد در بين مدعيان عشق به آذربايجان جستجو كرد.مثلا خيلى از فعالين ما چندين ده سال است ساكن غرب هستند و بعضى هايشان پيشرفت كرده اند و به مدارج دكتر و پرفسورى رسيده اند و بى شك مسلط به چند زبان خارجى شده اند!آرى به زبان انگليسى،فرانسه و المانى مسلط شده اند،به زبانهايى كه آثار و نوشته هاى ملت هايى كه موقعيت ما را داشته اند و تجربه هاى حين مبارزه شان  را نوشته اند مسلط شده اند!آنها مى توانستند عوض فحش و شعارهاى هاى توخالى فيس بوك و پالتاك و اظهار عجز ناميد كننده شان،هر كدام چند صفحه اى را از اين مطالب ترجمه كنند تا چراغى بر راه برون رفت انسان تورك از وضعيت تحقير آميز را روشن كنند،آنها مى توانستند دردهاى هموطنانشان را به زبانهايى كه مسلط هستند را بنويسند تا افكار مترقى دنيا از وضعيت برده گونه ملتمان خبردار كنند.اما آنها فقط آه و ناله مى كنند و اظهار نااميدى مى كنند و اين اظهار نااميدى توام با حس حقارتى كه از نژادپرستى فارس محور به ارمغان برده اند تبديل به متد مبارزاتى خود مى كنند و در واقع از المان و فرانسه و امريكا،فقط فحش هايش را براى ملتمان ترجمه مى كنند.

يا ما مدام از بى پولى مى ناليم،از اينكه پول كافى نداريم تا براى آذربايجان مبارزه كافى كنيم،تلويزيون يا سايت يا روزنامه اى راه بيندازيم!نقش بى پولى مان  را برجسته مى كنيم تا نقش بى اراده گى مان را بپوشانيم،درست است كه لااقل مبارزين سياسى ما بى پول هستند و زير پايه اجتماعى ما مبتنى بر فقر و محروميت است و شايد مبارزه و اعتلاى معلومات نياز به فراغتى خاطر دارد.اما نقش اراده در اين ميان چه مى شود؟اينكه روزنامه نداريم و نمى توانيم داشته باشيم(يا بخاطر بى پولى و يا ممانعت حاكميت)آيا گناهكار نيستيم كه نقش ديوار و كوچه و خيابان را در نظر نمى گيريم،آنها كه در تصرف ماست و استفاده از آن احتياج به پول چندانى ندارد و اتفاقا از هر رسانه اى هم قدرتمندتر و تاثير گذارتر است.

ما همه ادعا مى كنيم كه عاشق آذربايجان هستيم،اكثرا ما نمى توانيم يك صفحه به زبان مادرى مان مطلبى بنويسيم،ولى روزى يك ربع يا نيم ساعت از وقتمان را به آموختن دستور زبان  و نگارش زبان توركى نمى گذرانيم.

آرى درست است كه ما با دولتى مستبد و نژادگرا سرو كار داريم كه ما را مى خواهد از خودمان تهى كند،ولى ما هم مقصر هستيم كه به آسانى از خود تهى شده ايم،حتى مايى كه ادعاى عشق آذربايجان را داريم در باطن تسليم اين سيستم توتالير شده ايم.مبارزه ما بيشتر از آنكه بر عليه قوم يا ملتى خاص باشد بيشتر بايد بر عليه خود ما باشد،بر عليه شخصيت ضعيفمان،بر عليه بردگى درونمان بايد باشد،ما قبل از آنكه آذربايجان آزاد را بسازيم بايد خودمان را آزاد كنيم!مگر انسانهاى با ذهنيت هاى برده وار مى توانند ملتى را آزاد بسازند.

مگر مى توان به آذربايجان عشق ورزيد،به آذربايجانى كه زنانش نه توسط فاشيسم و نژادپرستى فارس محور،كه اتفاقا توسط مردان آذربايجانى به بند كشيده شده اند،زنانى كه نقش شان تقليل يافته به  ماشين جوجه كشى و ارضاى جنسى مردان است!لااقل نصف اهالى آذربايجان در رقيت و بندگى خود آذربايجان،آنهم به بدترين شكل ممكن هستند.بعنوان مثال چند نفر از فعالين آذربايجانى براى براى من مسيج فرستاده اند كه ادبيات مورد استفاده من در نوشته هايم زنانه نيست و مردانه است!چه تحقيرى بالاتر از اين كه از ديد آنها يك زن نمى تواند از آزادى آذربايجان بنويسد،چه از ديد انسان آذربايجانى وظيفه زن بچه دارى و ارايه خدمات جنسى به ولى نعمت خود است و چه آنها بايد از عشق(آنهم به شهوانى ترين مدل آن) بنويسند تا بعنوان زن به رسميت شناخته شوند.مگر مى توان بدون آزادى زن آذربايجانى،به آذربايجان عشق ورزيد .

 كانت در روشنگرى چيست مى گويد:روشنگری خروج انسان از صغارتی است که خود بر خويش تحميل کرده است. صغارت، ناتوانی در به کاربردن فهم خود بدون راهنمايی ديگری است. اين صغارت خود- تحميلی است اگر علت آن نه در سفيه بودن بلکه در فقدان عزم و شهامت در به کارگيری فهم خود بدون راهنمايی ديگری باشد. شعار روشنگری اين است : Sapere Aude »در به کار گيری فهم خود شهامت داشته باش.(١)

شخصيت انسان تورك و آذربايجانى امروز از اين صغارت به شديدترين وجه ممكن رنج مى برد،حتى خشونت كلامى بدون عمل و هيجان انگيز او از اين صغارت ،ترس  و عدم شهامت او در مقابل احساس ناتوانى اش نشات مى گيريد،او آنقدر از اين احساس صغارت  و عدم شهامت رنج مى برد كه هيجان زده به مانند كسى در حال غرق شدن به هر ريشه و چوب ضيعفى كه به دستش مى رسد توسل مى جويد،اما او فراموش كرده است كه براى آزادى ملتى بايد اول از همه،خود منفرد را بايد ساخت.هر مبارزه اى بدون خودسازى و مبارزه بر عليه شخصيت حقير شده خود انسان آذربايجانى،منتج به شكست خواهد شد.حتى شعارگرايى و طرد سطحى انسانهاى مخالفى را كه با عنوان مانقورد خطاب مى شود،نشان از اين دارد كه مسله تشخيص داده شده است،اما تحقير هر قربانى يا هر مخالف به سطح  خائن و مانقورد،نشان مى دهد كه حتى خطاب كنندگان خود هنوز نتوانسته اند از بند حقارت و صغارت رها بشوند،چه اينكه عوض روشنگرى و هدايت،سطحى ترين و تحقير كننده ترين راه را براى مبارزه با اين حس حقارت و صغارت برگزيده اند،كه اين نشان از اين دارد كه حتى روشنفكران و صاحبنظران اين حركت خود گرفتار ضعف شخصيت درونى هستند و هنوز نتوانسته اند از مرحله حقارت تحميلى سيستم نژادمحور و ديكتاتور، خود را خلاصى بيابند.

 

آرى بدون مبارزه اى بى امان بر عليه آذربايجان(آذربايجانى كه بندگى و رقيت و صغارت در آن موج مى زند) نمى توان بر آذربايجان عشق ورزيد و شايد اين والاترين عشق به آذربايجان باشد.

پ ن:اين نوشته در پى تطهير نظام و سيستم  نژادمحور و ديكتاتور جمهورى اسلامى نيست،بلكه مى خواهد نشان دهد كه بدون ساختن شخصيت خود،با اين سيستم و نظام نمى توان مبارزه كرد.

 

(١)روشنگرى چيست-إيمانويل كانت ترجمه مصطفى ملكيان

 
 

2015-03-17 09:24:54

آخرین عناوین

تهاجم همه جانبه است بلنت اسین اوغلو- ترجمه علی قره جه لو

کلیشه‌ها و پیش‌داوریها نسبت به جنبش‌های ملی-مدنی: موانع دستيابى به يك پلوراليسم متوازن در ایران علیرضا قولونجو

رشته دانشگاهی زبان و ادبیات ترکی؛ مبهم و مخدوش دومان رادمهر

ابوبکر بغداديٍ فاجعه مونيخ یاشار گولشن

دوشونجه شیوه یه یؤنه لیک یوخسا یانلیش آنلاییشلار! یاشار گولشن

قوميتگرائي افراطي فارسي و مراسم کتاب‌سوزي ٢٦ آذر سال ١٣٢٥ در آزربايجان مئهران باهارلي

!STAND AGAINST RACISM

فتيله شبکه دو تلويزيون دولتي جمهوري اسلامي برنامه ای برای تباهی اذهان کودکان یاشار گولشن

نکاتی در مورد برنامه صفحه دو بی بی سی- نتایج انتخابات ترکیه علیرضا قولونجو

مصاحبه با غلامحسین ساعدی مصاحبه کننده، ضیاء صدقی-آوریل 1984

قدرالسهم به روایت اکبر اعلمی یاشار گولشن

به نام اویغورها! روزبه سعادتی

کلاشنیکف‌ها هرگز شکوفه نمی دهند علیرضا قولونجو

پایه‌های لرزان "بنیاد فرهنگ، ادب و هنر آذربایجان" محمدرضا هیئت

کارت قرمز بر علیه نژادپرستی سیستماتیک موجود بر علیه ترک ها در ایران اومود مهدیان

دفتري به عنوان فرهنگ استان آذربايجان بجای فرهنگستان زبان ترکی! یاشار گولشن

زبان ترکی بعنوان یکی از زبانهای رسمی مجلس نمایندگان شورای اروپا تعیین شد

تدارک برای گردن زنی ناصر مرقاتی

اعتراض زنان ترک به حضور حسن روحانی با مچ بندهای سرخ، علامت بوزقورد و نشان پیروزی

ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی در لیست ده کتاب برتر متتقد روزنامه گاردین

شرایطی که توافق لوزان را تحمیل کرد یونس شاملی

حمله عوامل حکومت ايران به ترک های هوادار تیم والیبال اورمیه در تهران

هجوم مامورين انتظامي به عرب هاي اهواز

در آسيب شناسى حركت ملى آذربايجان - بخش ١ و ٢ معصومه قربانى

دولت روحانی با موضع گيري هاي يونسي بدنبال چه هدفي است؟ یاشار گولشن

قضیۀ سلماس، حکیم توس و اساتید سعید یوسف

keçen Qonular

تورک! سن سؤمورگه‌دن/ایستیعماردان قورتولماق اوچون نه ائدیرسن؟ علیرضا قولونجو

سولئیمان‌اوغلو ایله سؤیله‌شی آنلام درگیسی، ایکینجی سایی، شوبات 2017

نه ائتمه مه لی ییک! ؟ دومان رادمهر

آخساق قایدالار ایواز طاها

بیزیم عزیز نسین س. حاتملوی

گونئیده 300 تورک فعال اویغورلارا دستک بیاناتی ایمضالاییب

تورکمن گمیچی گونئیلی فعاللاری 13 ایل حبسه محکوم ائدن حؤکمدەکی تضادلار حاقدا دانیشیر

کریم عسگری: گونئی تشکیلاتلاری تورکیەده HDP-نین فعالییتینی اؤرنک آلا بیلر

ماحمودعلی چؤهرەقانلی: تبریزدەکی گئدیشات نورمال دئییل

ستار سایین قالا: او دؤنم چوخ اؤزل بیر دؤنم ایدی

اکبر ابولزاده: تراختور قهرمان اولسایدی، ایراندا یاشایان تورکلر اؤزونە-اینام قازاناردی

آل بو سنه قير ميزى اسماعیل جمیلی

ایرانلی آیدینلارین ائتنیک حاقلارینا یؤنه‌لیک یاخلاشیمی ده‌ییشمکده‌دیر می؟ یوردنئت'ین توغرول آتابای ایله سؤیله‌شیسی

محمد رضا لوایی: گونئیلیلر اوچون مای حادیثەلری بیر باشلانغیج نؤقطەسیدیر

مهسا مئهدیلی: اؤیرنجی قادینلار مای قییامیندا بؤیوک رول اوینادیلار

یاشاسین یاشاسین قهرمان تبریز اسماعیل جمیلی

ائلچین حاتمی: اقتصادی وضعییت خوصوصیله قئیری-فارس بؤلگەلرده چوخ آغیردیر

İranlı aydınların etnik haqlarına yönəlik yaxlaşımı dəyişir mi? (Toğrul Atabay ilə söyləşi)

علیرضا اردبیلی: ایرانداکی ایرقچیلیک عربلر و تورکلری بیر-بیرینه یاخینلاشدیریب

یاشار اسدی ایراندا میتینق کئچیرن اون مینلرله موعلیمین طلبلری حاقدا دانیشیر

یاشار حیدری آوروپادا یاشایان گونئیلی موهاجیرلرین دوروموندان دانیشیر

دومان رادمئهر: ایراندا آنتی-عرب احوال-روحییەسی حؤکومتین بؤلگەده یوروتدویو سییاسته خیدمت ائدیر

اوغوز تورک ایران-قرب راضیلاشماسی، سانکسییالار و اونلارین قئیری-فارس آزلیقلارا تاثیری حاقدا دانیشیر

حمید منافی: علیرضا فرشی ائوین زیندانیندادیر، وکیلی ایله گؤروشه بیلمیر

محمد احمدیزاده: صفویلر دؤنەمی موسیقی تاریخیمیزین قیریلما نؤقطەسیدیر

نه‌کی‌وارین هر گونو بایرام اولسون! وکتور جئری

31-03-2015 ایران-ایسوئچ اویونوندان بیر راپورت

محمد رضا هیئت: تورکجەنی یوخ ائتمەیه چالیشان سیستئم تورک دیل قورومو آچدیرماز

اوختای آلپ تورک: نه ”پئرشین” نه ده ”ایرانیان” - بو آدلار بیزی تمثیل ائتمیر

یونس شاملی سلماس دا هئیکل اولایی و گونئیین شهر شورالاری حاقدا دانیشیر